عید سعید فطر 94
دختر قشنگمون ، برای عید سعید فطر به روستای پدری بابا (نهرپشته) رفتیم و خیلی خوش گذشت.
تو راه رفتن به اراکیم و اینجا در حال استراحت تو راهی بودیم که پسرعمه کیان رو میبینی که چطور ابراز احساسات میکنه
.

به به ، فرشته های ناز و دوست داشتنی ، خدا حفظتون کنه.

شب عید فطر تولد عمه سمانه تو اراک بود که خیلی خوش گذشت.

اینجا داشتی میوه میخوردی و دیگه دوست داشتی خودتم با چنگال برداری و مامان و بابا کمکت نکنن ، نوش جانت ناناز.

اینجا هم که در حال پذیرایی از خودت بودی.

بعد از باز کردن هدایا ، حسابی با جعبه کادوها مشغول بودی .

اینم زیباترین هدیه از طرف خداوند به بابا حسن و مامان سمیه 
.

حسابی دیگه خسته شده بودی و خوابت میومد
.

آخر سر تو ختم صلواتم شرکت کردی و بعد به روستا رفیتم ، قبول باشه عزیزم.

تو روستا به مزرعه حسین آباد رفتیم و بابا حسن بران انگور کند که البته هنوز قوره بود و شما هم که عاشق چیزای ترشی خیلی خوشت اومده بود.

قربون دختر خوشگلمون بریم الهی.


حسنا خوش تیپ
.

خدایا هزاران مرتیه ممنون که چنین دختر ماهی رو به ما دادی.



عید سعید فطر 94 
